تبلیغات
برای وقت گذرونی
آن به که در این زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
آنکس که به جمگی ترا تکیه بر اوست
چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست

خیام



طبقه بندی: جملات آموزنده، شعر،
برچسب ها: دوست، خیام،

تاریخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
تا نگذری از جمع به فردی نرسی
تا نگذری از خویش به مردی نرسی
تا در ره دوست بی سر و پا نشوی
بی درد بمانی و به دردی نرسی

ابوسعید ابوالخیر



طبقه بندی: جملات آموزنده، شعر،
برچسب ها: دوست،

تاریخ : چهارشنبه 18 شهریور 1394 | 03:48 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

مولوی



طبقه بندی: جملات آموزنده، شعر،
برچسب ها: دوست،

تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
باغی که در آن آب هوا روشن نیست
هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست
هر دوست که راستگوی و یکرو نبود
در عالم دوستی کم از دشمن نیست

محمد فرخی یزدی



طبقه بندی: جملات آموزنده، شعر،
برچسب ها: دوست،

تاریخ : پنجشنبه 12 شهریور 1394 | 03:43 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

سعدی



طبقه بندی: جملات آموزنده، شعر،
برچسب ها: دوست، سعدی،

تاریخ : سه شنبه 10 شهریور 1394 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات

خدایـــــــــــــــــا…

من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم..

که تو در عرش کبریائی خود نداری!

من چون توئی را دارم و تو چون خود نـــــــداری




طبقه بندی: جملات آموزنده،
برچسب ها: مناجات،

تاریخ : جمعه 6 شهریور 1394 | 05:06 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات
تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات




دروغ‌گوهای کوچک زیبا (Pretty Little Liars) یک مجموعه تلویزیونی آمریکایی درام در ژانر معمایی ساخته مرلین کینگ است. داستان این مجموعه از رمانی نوشته سارا شپرد اقتباس شده است. پخش این مجموعه از ۸ ژوئن ۲۰۱۰ از شبکه ای‌بی‌سی خانواده آغاز شده است.




داستان:


آریا، اسپنسر ، امیلی ، هانا و آلیسون بهترین دوستان یکدیگر هستند تا زمانی که آلیسون به طرز مرموزی ناپدید می شود و این حلقه دوستی از هم می پاشد. داستان فیلم از یک سال بعد از این اتفاق شروع می شود ، زمانی که آریا از سفر به ایسلند بازگشته است و سعی در تجدید دیدار با دوستان قدیمی خود دارد. چند روز بعد جسد آلیسون در حیاط خانه قدیمی اش پیدا میشود و هم زمان با این اتفاق چهار دختر باقی مانده شروع به دریافت پیام های تهدید کننده از طرف شخصی که خود را A  مینامد ،می کنند. پیام های حاوی خصوصی ترین اسرار این دخترها هستند، اسراری که فقط آلیسون از آنها خبر داشته است...




شخصیت های اصلی داستان:

آلیسون: دختری باهوش ، زیبا ، مغرور و مرموز! او رهبری گروه را بر عهده دارد و تقریبا همیشه در مرکز توجه است. علاقه زیادی به مسخره  و تحقیر کردن افراد دارد و همین موضوع باعث مشکلات فراوانی برای او می شود.

اسپنسر: دختری باهوش و زیبا از خانواده ای ثروتمند! اسپنسر همواره از سوی خانواده خود تحت فشار برای *بهترین بودن* است و همین موضوع باعث حس رقابت جویی او با هم سن و سالان خود و البته آلیسون شده است!

هانا:
دختری زیبا و علاقمند به فشن و انواع مد روز. او که در گذشته به علت چاق بودنش بارها توسط آلیسون مسخره شده است، پس از ناپدید شدن الیسون تغییر کرده و به یکی از محبوب ترین و زیبا ترین دختران دبیرستان تبدیل شده است.

امیلی: دختری زیبا، ورزشکار و با وفا! امیلی مهربان ترین دختر گروه است و در گذشته به آلیسون علاقه شدیدی داشته است و بارها مورد بی توجهی او قرار گرفته است.  او پس از مرگ آلیسون  دچار کشمکش شدیدی با خود برای درک علاقمندی های شخصی اش شده است.

آریا: دختری زیبا و هنرمند! آریا آلیسون را بهترین دوست خود میدانسته در حالیکه والدینش با این موضوع مخالفت زیادی داشته اند. او پس از مرگ آلیسون بیشتر از بقیه دچار افسردگی شده است.





طبقه بندی: برای وقت گذرونی، معرفی فیلم،

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات

گاندی موهندس ( مهاتما) ، رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند در سال 1869 در خانواده ای متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد . پدرش نخست وزیر حکومت محلی و مادرش بانویی متدین بود و همین سجیه در اخلاق فرزندش اثر فراوان داشت . او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش شروع کرد و سپس همراه خانواده خود به راجکوت رفته و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت .

پس از درگذشت پدر ، مادر متعصبش را راضی نمود که برای تحصیل حقوق ، به لندن برود و مادر پس از گرفتن قول از فرزند مبنی براینکه هرگز به زن ، شراب و گوشت دست نزند ، با رفتن او موافقت کرد .

ماههای اول اقامت در آن شهر ، تغییرات بزرگی در اخلاق و روحیه وی به وجود آورد ، چنانکه به آموختن ویولون ، آیین سخنوری و...  پرداخت ، سپس به دنبال آشنایی  با طرفداران گیاه خواری و مخصوصاً آشنایی با دو برادر متصوف ، روشی ساده در پیش گرفت و می کوشید هر چه بیشتر زندگی را ساده و ارزان بگذراند . وی به هنگام اقامت در لندن ، آثار بزرگ دینی خود را به زبان انگلیسی خواند و آنگاه به مطالعه دیگر ادیان ، به خصوص اسلام و مسیحیت پرداخت .  فصل مربوط به پیغمبر اسلام ، از کتاب " نور آسیا " تالیف ادوین آرنولد ، اثر عمیقی در وی گذارد و همین که قرائت انجیل را به پایان رسانید ، تحولات بزرگ اخلاقی وی شروع شد .

گاندی پس از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و در طول اقامت در آنجا ، چند بار از طرف مأموران دولتی و غیر دولتی مضروب شده  و به زندان افتاد . گاندی پس از سه سال اقامت در آفریقای جنوبی و مسافرت به نقاط مختلف آن ، به هندوستان بازگشت و برآن شد که ملت هند را از بی عدالتیهایی که نسبت به هموطنانشان در آفریقای جنوبی می شود آگاه سازد . چند جزوه انتشار داد که یکی از آنها سبب شد،به هنگام بازگشت مجدد به آفریقا مورد شتم و لعن اروپاییان قرار گیرد .

وی تصمیم گرفت در سراسر کشور هند به وسیله قطار درجه سه مسافرت کند ، تا هم با روحیه مردم و وضع زندگی ایشان در نواحی مختلف آشنا شود و هم طی مسافرتهای طولانی ،  از نزدیک ببیند که طبقه سوم چگونه زندگی می کنند ، به چه چیز احتیاج دارند و چه عواملی برای پیشرفت ایشان لازم است .

وی برای تربیت نفس خویش ، تلاش فراوان داشت . نخستین تصمیم او ، به اصطلاح هندی " تجردی درعین تأهل" است . تصمیم دوم وی " عدم تملک" است ؛ این تصمیم با اهدای همه دارایی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقیم آفریقای جنوبی آغاز گردید . گاندی به هم میهنان خود می گفت : " در راه راستی مبارزه کنید ، ولی هرگز به اعمال زور و تشدد نپردازید تا موفق شوید . "

وی در مدت 29 سال ، وضع کلی سیاست هند را تغییر داد ولی خود تغییری نکرد و بر اصول اخلاقی خویش پایبند بود . او با مشاهده علاقه عمومی مردم برای آزادی و استقلال ، در هر موعظه ای که می کرد یا در مقالاتی که هر دو هفته با نام خویش ، موسوم به " هند جوان " و " نوجوان "می نوشت ، مردم را به آرامش تشویق می کرد . مهاتما برای رفع اختلافات پیروان ادیان مختلف به خصوص هندو  و مسلمان همت گماشت و بر علیه استعمار مبارزه  کرد . او دائما  از شهرهای مختلف دیدار می کرد و اغلب پیاده به شهرها می رفت.

در نهایت ، دشمنان وجود چنین مرد انقلابی را تحمل نکرده و نقشه مرگ او را طراحی نمودند . اولین بار یک بمب دستی به طرف اطاقی که گاندی در آن نشسته بود، پرتاب شد ولی به وی اصابت نکرد . اما روز بعد در 30 ژانویه 1948 ساعت و نه نیم  صبح  ، هنگامیکه از عبادتگاه " بیرلاهاوس" خارج می شد تا برای اجرای فریضه دینی به خانقه برود ، یک هندوی متعصب به نام " رامینات" به او نزدیک شد و در حالیکه تظاهر به ادای احترام ب می کرد به وسیله طپانچه کوچک خودکار ، سه تیر به سمت قلب وی شلیک نمود . گاندی که روزهای آخر بیش از پیش ضعیف وشده بود بر زمین افتاد و پس از ادای دو کلمه " هه رام" ( خداوندا )    در گذشت .



گاندی و همسرش کاستوریا

 




طبقه بندی: معرفی مشاهیر،
برچسب ها: مهاتما گاندی، گاندی،

تاریخ : شنبه 3 مرداد 1394 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات

WITHIN TEMPTATION-PALE

 
The world seems not the same
Though I know nothing has changed
It’s all my state of mind
I can’t leave it all behind
I have to stand up to be stronger

[Chorus:]
I have to try
To break free
From the thoughts in my mind
Use the time that I have
I can say goodbye
Have to make it right
Have to fight
‘Cause I know in the end it’s worthwhile
That the pain that I feel slowly fades away
It will be all right

I know
I should realize
Time is precious
It is worthwhile
Despite how I feel inside
Have to trust it’ll be alright
Have to stand up to be stronger

[Chorus]

Oh, this night is too long
Have no strength to go on
No more pain I’m floating away

Through the mist I see the face
Of an angel, calls my name
I remember you’re the reason I have to stay

[Chorus]




طبقه بندی: موسیقی،
برچسب ها: English،

تاریخ : جمعه 26 تیر 1394 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات
رمضان خوبی داشته باشید..
رمضانی سرشار از احساسات خوب...






طبقه بندی: برای وقت گذرونی،

تاریخ : پنجشنبه 28 خرداد 1394 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات
اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

ناپلئون بناپارت

File:Napoleon on the Capitol.jpg


مختصری درباره ی ناپلئون:

ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، به عنوان نخستین امپراتور فرانسه در فاصله سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش بسزایی در تاریخ اروپا ایفا نمود.

ناپلئون در جزیره کرس متولد شد و به عنوان افسر توپخانه تعلیم دید. در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه به تدریج رشد کرد و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. در سال ۱۷۹۹، ناپلئون طی یک کودتا خود را به عنوان کنسول اول منصوب کرد و عملاً قدرتمندترین فرد فرانسه شد تا آن که پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید. وی در اولین دههٔ قرن ۱۹ ارتش فرانسه را بر علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به عنوان یکی از قدرت‌های غالب قاره اروپا تثبیت کرد. در این دوره حوزه نفوذ فرانسه از طریق اتحادهای متعدد با سایر کشورها و انتصاب دوستان و اعضای خانواده ناپلئون به رهبری دیگر کشورهای تصرف شده توسط فرانسه، گسترش یافت.

تاکتیک‌های او باعث پیروزی‌های بسیاری برای ارتش فرانسه در برابر ارتش‌هایی شد که حتی در بعضی موارد از لحاظ تعداد بر ارتش فرانسه برتری داشتند. به همین دلیل وی به عنوان یکی از فرماندهان نظامی تاریخ شناخته شده‌است.

منبع: ویکیپدیا




طبقه بندی: جملات آموزنده، معرفی مشاهیر،
برچسب ها: ناپلئون بناپارت،

تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت 1394 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات

حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ،

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد ...

دکتر حسابی




طبقه بندی: جملات آموزنده،
برچسب ها: دانشمندان، دکتر حسابی،

تاریخ : پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات
فیلم Annie درباره دختری است که در سن 4 سالگی رها شده و ارزوی پیدا کردن پدر و مادرش رو داره. روزی اقای استاکس که کاندید شهرداری نیویورک است به طور اتفاقی آنی رو از تصادف با خودرو نجات میده و به این ترتیب این دو نفر با هم اشنا میشن و این اشنایی اغازی میشه در تغییر سرنوشت آنی و اقای استاکس!


http://images.musictimes.com/data/images/full/14371/annie-2014-soundtrack.jpg

فیلم موزیکاله و اهنگ های قشنگ و با معنی ای در طول فیلم خونده میشه.
آهنگ زیر موسیقی های محبوب من در این فیلم هست. درسته که اهنگ خیلی پیشرفته و حرفه ای نیست ولی انرژِی بخشه!
امیدوارم شما هم از شنیدنشون لذت ببرین و انرژی مثبت بگیرین :)

Tomorrow 


The sun'll come out
Tomorrow
Bet your bottom dollar
That tomorrow
There'll be sun!

Just thinkin' about
Tomorrow
Clears away the cobwebs,
And the sorrow
'Til there's none!

When I'm stuck in a day
That's gray,
And lonely,
I just stick out my chin
And Grin,
And Say,
Oh

The sun'll come out
Tomorrow
So ya gotta hang on
'Til tomorrow
Come what may

Tomorrow!
Tomorrow!
I love ya
Tomorrow!

You're always
A day
A way!

Tomorrow!
Tomorrow!
I love ya
Tomorrow!

You're always
A day
A way!

دانلود آهنگ بسیار زیبای tomorrow از فیلم Annie


"Opportunity" lyrics

[Sia]
Under the glow of the very bright lights
I turn my face towards the warm night sky
And I am not afraid of a thousand eyes
When they're above
Five hundred smiles

Oh I used to think
What wouldn't I give
For a moment like this?
This moment this gift

Now look at me
And this opportunity
Is standing right in front of me
But one thing I know
It's only part luck and so
I'm putting on my best show
Under the spotlight
I'm starting my life
Big dreams becoming real tonight
So look at me and this opportunity
You're witnessing my moment, you see?


Source: http://www.directlyrics.com/sia-opportunity-lyrics.html


"Opportunity" lyrics

[Sia]
Under the glow of the very bright lights
I turn my face towards the warm night sky
And I am not afraid of a thousand eyes
When they're above
Five hundred smiles

Oh I used to think
What wouldn't I give
For a moment like this?
This moment this gift

Now look at me
And this opportunity
Is standing right in front of me
But one thing I know
It's only part luck and so
I'm putting on my best show
Under the spotlight
I'm starting my life
Big dreams becoming real tonight
So look at me and this opportunity
You're witnessing my moment, you see?


Source: http://www.directlyrics.com/sia-opportunity-lyrics.html






طبقه بندی: برای وقت گذرونی، معرفی فیلم، موسیقی،
برچسب ها: موسیقی متن، English، دانلود،

تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : Me | نظرات
 
http://danakhabar.com/files/fa/news/1392/4/30/23046_134.jpg
 
   گله‌ای گرگ که روزان وشبانی را بی هیچ شکاری، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتی براوردند،که در پس پشت تپه‌ای از آن جوانکی مشغول به چراندن گله‌ای از خوش‌ گوشت‌ترین گوسفندان وبره‌های که تا به حال دیده‌اند، بود. پس عزم جزم کردند تا هجوم برند و دلی از عزا درآورند.ولی ابتدا از بزرگ و پیر خود رخصت طلبیدند.

گرگ پیر که غیر از آن جوان و گوسفندانش، دیگر مردان و زنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روی زمین کشت دیده بود، گفت: می‌دانم که سختی کشیده‌اید و گرسنگی بسیار و طاقت‌تان کم است، ولی اگر به حرف من گوش کنید و آنچه که می‌گویم را عمل، قول می‌دهم به جای چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نیش بکشید و سیر و پر بخورید، ولی به شرطی که واقعا آنچه را که می‌گویم انجام دهید. گرگها گفتند: آن کنیم که تو می‌گویی. چه کنیم؟

گرگ پیر باران دیده گفت: هر کدام پشت سنگ و بوته‌ای خود را خوب مستتر و پنهان کنید. وقتی که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌ای بیرون بجهید و به گله حمله کنید؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌ای چنگ و دندان برید، چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفیه‌گاه برگردید و آرام منتظر اشارت بعد من باشید.

گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌ای و پشت خاربوته و سنگ و درختی پنهان. گرگ پیر اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.

چوپان جوان غافلگیر و ترسیده بانگ برداشت که: «آی گرگ! گرگ آمد» صدای دویدن مردان و کسانی که روی زمین کار می‌کردند به گوش گرگ پیر که رسید، ندا داد که یاران عقب‌نشینی کنند و پنهان شوند.

گرگ‌ها چنان کردند که پیر گفته بود. مردان کشت و زرع با بیل و چوب در دست چون رسیدند، نشانی از گرگی ندیدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند.

ساعتی از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پیر دستور "حملۀ بدون خونریزی" را صادر کرد. گرگ‌های جوان باز از مخفی‌گاه بیرون جهیدند و باز فریاد «کمک کنید! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چیزی به رسیدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پیر اشارت پنهان شدن را به یاران داد. مردان چون رسیدند باز ردی از گرگ ندیدند و بازگشتند.

ساعتی بعد گرگ پیر مجرب دستور حمله‌ای دوباره داد. این بار گرچه صدای استمداد و کمک‌خواهی چوپان جوان با همۀ رنگی که از التماس و استیصال داشت و آبی مهربان آسمان آفتابی آن روز را خراش می‌داد، ولی دیگر از صدای پای مردان چماق‌دار خبری نبود.

گرگ پیر پوزخندی زد و اولین بچه برۀ دم دست را خود به نیش کشید و به خاک کشاند. گرگهای دیگر چنان کردند که می‌بایست.


از آن ایام تا امروز کاتبان آن کتابها بی‌ آنکه به این «تاکتیک جنگی» گرگ‌ها بیندیشند، یک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بیچارۀ بی‌گناه را برای ما طفل معصوم‌های آن روزها «چوپان دروغگو» جا زده و معرفی کرده‌اند. در حالی که چوپان دروغگو نبود بلکه جوان شریفی بود، که گرفتار گله ایی از گرگ های حیله گر شده بود!




طبقه بندی: داستان،
برچسب ها: دیدگاه،

تاریخ : جمعه 4 اردیبهشت 1394 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن


تاریخ : جمعه 7 فروردین 1394 | 10:43 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات
می توان رشته ی این چنگ گسست
می توان کاسه ی آن تار شکست
می توان فرمان داد
های!
ای طبل گران،زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما
نتوان گفت مخوان

فریدون مشیری

Bird-Watching-Holidays-in-Cuba



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: فریدون مشیری،

تاریخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • تپل خان
  • میله
  • کارت شارژ همراه اول