تبلیغات
برای وقت گذرونی - تنهایی

شاهزاده کوچولو همینجوری سلام کرد.
مار گفت: «سلام.»
شاهزاده کوچولو پرسید: «رو چه سیّاره‏ای پایین آمده ‏ام؟»
مار جواب داد: «رو زمین تو قارهٔ آفریقا.»
- «عجب! پس روی زمین انسان زندگی نمی کند؟»
مار گفت: «اینجا کویر است. تو کویر کسی زندگی نمی‏کند. زمین بسیار وسیع است.»
شاهزاده کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: «به خودم می‏گویم ستاره‏ها برای این روشنند که هرکسی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... امّا چقدر دور است.»
مار گفت: «قشنگ است. اینجا آمده ‏ای چکار؟»
شاهزاده کوچولو گفت: «با یک گل بگومگویم شده.»
مار گفت: «عجب!»
و هردوشان خاموش ماندند.
دست آخر شاهزاده کوچولو پرسید: «آدم‏ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می‏کند.»
مار گفت: «پیش آدم‏ها هم احساس تنهایی می‏کنی.»

شاهزاده کوچولو/ آنتوان دوسنت اگزوپری





طبقه بندی: داستان، جملات آموزنده،
برچسب ها: کتاب های ماندگار،

تاریخ : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : Me | نظرات

  • تپل خان
  • میله
  • کارت شارژ همراه اول